تبليغاتX
مسافر


مسافر

مسافر

 

" وفدیناه بذبح عظیم "

واینگونه خداخواست قربانی تاعاشورا به تاخیرافتد.

وابراهیم اسماعیلش راقربانی کرد .

وحسین اکبرش اصغرش وقاسمش وعباسش وهمه چیزش را...

عید سعید قربان جشن تقرب وبندگی

                                 عاشقان حق مبارک باد

 

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 9:49 توسط زیبا ثابت| |

 

مردی با خودزمزمه کرد: خدایا بامن حرف بزن

یه سارشروع به خواندن کرد امام مرد نشنید

مردفریادبرآورد:خدایا بامن حرف بزن.آذرخش درآسمان غرش کرد

مردبه اطراف خود نگاه کرد وگفت:پس توکجائی ؟بگذارتوراببینم

ستاره ای درخشید اما مردتوجهی نکرد.

مردفریاد کشید :خدایا معجزه ای به من نشان بده.کودکی متولد شد اما مرد باز توجهی نکرد.

مرددر نهایت یاس فریاد زد:خدایا خودت رابه من نشان بده .از توخواهش می کنم

پروانه ای روی دست مرد نشست واو پروانه را راند.

ماخدارا گم می کنیم درحالی که او درکنار نفسهای ما جریان دارد...

خدااغلب درشادیهای ما سهیم نیست.

تابه حال چند بارخوشی هایت راآرام و بی بهانه به اوگفته ای؟

تابه حال به اوگفته ای که چقدرخوشبختی ؟ یا چقدرهمه چیز خوب است؟ که چه خوب که او هست؟

خداهمراه همیشگی سختی ها و خستگی های ماست.زمانی که خسته ودرمانده ایم به طرفش می رویم.

خیال می کنیم تنهازمانی که به خواسته خود برسیم او ما رادیده وحس کرده.

اما گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی ازخواسته های مانشانگر لطف بی اندازه او به ماست.

پس تا خداهست جائی برای ناامیدی نیست.....

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 9:41 توسط زیبا ثابت| |

 

زائري باراني ام آقا به دادم مي رسي

 

بي پناهم خسته ام تنها به دادم مي رسي

 

گرچه آهو نيستم اما پرازدل تنگي ام

 

ضامنچشمان آهوها به دادم مي رسي

 

من دخيل التماسم رابه چشمت بسته ام

 

هشتمين دردانه زهرا به دادم مي رسي

 

۸/۸/۸۸

ميلادهشتمين اختر آسمان ولايت وامامت

 

حضرت علي ابن موسي الرضاپيشاپيش برعاشقان وشيعيان

 

مبارك باد

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:12 توسط زیبا ثابت| |

 

فکر کن دلت از همه کس وهمه جا گرفته باشه.فکر کن دلت هوای آزادی کرده باشه.

 یه جورآزادی بی حد وحصر.فکرکن یه حال غیرمنطقی بهت دست داده باشه که از

هراستدلالی حوصله ات سربره.

دلت بخواد دادبزنی که من این رو می خوام.منطورت هم از این خدائی باشه که همین

نزدیکی است.

یکدفعه میانه ات با خدای دوراستلالیون بهم خورده باشه. ودیگران سعی می کنند

بااستدلال وجودخدارو بهت اثبات کنن. فکرکن یه جورهائی حوصله ات از این حرفها

سررفته باشه .

دلت بخواد لمسش کنی .

دلت هوای خدائی روکرده باشه که می شه سرگذاشت روی شونه اش وغربت

سالهای هبوط را گریست.

خدائی که بشه چنگ زد به لباسش والتماس کرد .

خدائی که بغل باز می کند تادرآغوشت بگیرد.

خدائی که می شه دورش چرخید.

من الان یه جوری ام که دلم می خواد که خداهمین کنارم باشه .

نمی خوام اول به یک عالمه کهکشان و منطومه وآسمان فکر کنم وبعد نتیجه بگیریم

که اون بالای سر همه اوناست .خدابه اون دوری برای

 استدلال خوب است.خوب حالا فکر همه اینهارو کردی

حالا فکر کن که خداروی زمین خانه دارد.

خانه ای که از جنس دیوارنیست .از جنس فصای باز است .

بیت عتیق , سرزمین آزادی

تجربه نوعی رهائی که هیچوقت نداشتی .حتی رهائی از خودت

خداروی زمین خانه دارد .یک خانه ساده مکعبی باهندسه ای ساده وعجیب

می شه سرگذاشت روی شونه های سنگی اون خانه وگریست.

می شه برده خانه راگرفت جوری که انگاردامنش را گرفته ای

خانه بی رنگی , خانه آزاد , خانه نزدیک

                                      بیت الله ....حتی حسرتش هم شیرینه

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 8:27 توسط زیبا ثابت| |

 

این من بودم که از پرسه زدن در بیراهه های زندگی

 خسته شده بودم وباسماجت از تو دوری می کردم .

اما این تو بودی که راه خانه ات را به من نشان دادی و

مرا که درلجنزار خودساخته ام دست وپا می زدم

باهمه آلودگی هایم به سوی خانه پاک ومطهرت کشاندی

وگفتی :بیا . بیا که گذشته ات را می پوشانم

 ومحو می کنم باخیالی آسوده به سویم بیا ...

مهرلبم بازشد دیده جانم بیناشد وگوشهایم شنید و

چشمهایم گریست قلبم تپید ونفس کشیدم ومن دوباره

متولد شدم امااین بار درآغوش بقیع آرام گرفتم از اشک

چشم تغذیه شدم.به شوق دیدن قبه الخصرا نشستم

سینه خیز خودرا به دیار امن تورساندم وبه امید یافتن قطره ای

از زمزم برای تطهیر روحم راه رفتن درزمین آسمانی صفا ومروه

آموختم وتوبامن بودی تاهنگامی که گفتی بقیه مسیر را باید در

دنیای دیگری بپیمایم .به تو التماس کردم حال که باید بروم پس

 بالهای مرغ دلم را ببر تادگر ازسرهوس اسیرقفس نشود .

اما توبا لبخند به سویم نگریستی  وگفتی: من خدایم و تو عبد

 آزاد منی .مطمئن باش حال که دستت را به من داده ای

تامادامی که خود نخواهی رهایت نخواهم کرد.

بااطمینان مراروانه کردی اما من دلم رادرآن گوشه به یادگار

گذاشته ام تاهروقت دراینجا احساس غربت و کمبود کردم به

یاد آورم که این احساس ازچه نشات می گیرد واین کمبود از

چیست واز کجاست؟...

 

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:29 توسط زیبا ثابت| |

 

دوستان عزیز سلام:

طاعات وعباداتتون قبول .سفرنامه من تمام شد .امیدوارم کم وکاستی آنرا بخشید

اگرنتوانستم به خوبی آنجارا توصیف کنم.امیدوارم توانسته باشم گوشه ای از احساس وخاطرات

 زیبای آن روزها را بیان کنم وشمارا با حال وهوای آنجا آشنا کنم.

باتوجه به استقبال شما عزیزان تصمیم گرفتم نوشته های دیگر مسافران دیار وحی را برایتان بگذارم

امیدوارم لذت ببرید وخودتان این سفر معنوی وروحانی را تجربه کنید.

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:24 توسط زیبا ثابت| |

 

       مهدي جان

 

                                           ويرانه نه آنست كه جمشيد بناكرد

 

 ويرانه نه آنست كه فر هاد فرو ريخت

 

ويرانه دل ماست كه هر جمعه به يادت

 

صدبار بناگشت و د گر بار فرو ريخت

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 13:16 توسط زیبا ثابت| |

 

 

هفتاد دوشب مانده كمر خم بشود

 

هفتاد و دو عاشق ز زمين كم بشود

 

هفتاد ودو ميدان بلا در راه است

 

هفتاد دو شب مانده محرم بشود

 

السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين ...

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 12:54 توسط زیبا ثابت| |

 

بار الها!

اي خدائي كه دربرابر نعمتهائي كه به بندگانت مي دهي

 پاداش نخواهي واي  آنكه از بخشيدن پشيمان نشوي

واي كسي كه پاداش بنده ات را بيش از عمل او مي دهي.

وتو آن خدائي هستي كه بر بندگانت دري به سوي

بخشش خودگشوده اي وآن را باب توبه نام نهاده اي وبر

آن در گشوده راهنمائي از وحي خود قرار داده ايتا كسي

 آن را گم نكند پس توخود فرموده اي :

( اي مومنان ! با اخلاص كامل وبي پيرايه  وتوبه كنيد باشد

كه پروردگارتان گناهان شما راببخشد )

پس كسي كه از داخل شدن به اين سراي توبه بعد از

 گشوده بودن در وداشتن راهنما غفلت ورزد،چه عذري

 خواهد داشت؟!!

وتو آني كه درمعامله با بندگانت  همواره بر عطاي خود

 افزوده اي ومي خواهي دراين  تجارتشان با توسود برند

وبا نزول برآستانت كامياب شوند واز حضرتت بهر ه اي

 افزون دريافت كنند لذا تو خودفرموده اي:

هركس كار نيكي انجام دهد ده برابر پاداش خواهد گرفت

وهركس بدي كند بيش از كاربدش كيفر نخواهد داشت.

وتو خود فرموده اي :مراياد كنيد تاشمارا ياد كنم ومرا

شكروسپاس گوييد وناسپاسي مرا نكنيد

ونيز فرموده اي : مرابخوانيد تابه شما پاسخ بگويم

كساني كه درپرستش من كبر ميورزند به زودي با خواري

درجهنم واردمی شوند.

ازاين روي دعا ونيايش را عبادت وترك آن را خودپسندي

وسركشي ناميدي .ودرصورت ترك دعا به اين افراد وعده

 داده اي با خواري به جهنم واردشان سازي.

بار الها ! تو ماه رمضان را قرار دادي ، ماهي كه آن را از

ميان ديگرماهها برگزيدي وبر تمام اوقات سال به خاطر

 آنكه درآن ماه قرآن ونور نازل كردي برتريش دادي وايمان

 را درآن چند برابرنمودي وروزه درآن واجب نمودي وشب

 قدر را كه از هزار ماه بهتر است تجليل كردي.

وهمانا اين ماه دربين ما ستوده زيست ومارا همنشين

نيكو بود وبه بهترين سودهاي جهانيان ماراسودمند نمود

اما هنگام تمام شدن وقتش وسر آمدن زمانش و

كامل شدن روزهايش آهنگ رحيل كرد وازما جداشد.

پس ما نيز با آن ماه مانند عزيزي كه فراقش بر ماگران

است ورفتنش مارا غمگين و گرفتار وحشت تنهائي كند

وداع مي كنيم ،عزيزي كه بر عهده ما پيماني ناگسستني

 وحق لازم واداشدني دارد بدين خاطر مي گوييم:

بدرود اي بزرگترين ماه خدا واي عيد اولياي حق تعالي

بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها واي ماه سرشار از

اعمال شايسته

بدرود  همسايه اي  را كه دلها رادر آن نرم وگناهان درآن

 نقصان وكاستي گيرد

بدرود ياور وناصري را كه در برابر شيطان ياريمان داد

ومصاحبي كه راههاي نيكو واحسان راهموارساخت.

بدررود كه چه بسيارگناهان را ازنامه اعمال مازدودي و

چه بسيار عيبها كه پوشيده داشتي!

بدرود كه درنگ تو بر گنهكاران چه طولاني بود و

در دل مومنان چه هيبت بسياري داشتي !

بدرود...

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 22:33 توسط زیبا ثابت| |

 

بخوان مارا منم پروردگارت ، خالقت ازذره اي ناچيز

 

بخوان ما را،رهاكن غيرما را،سوي ما بازآ

 

 منم پروردگارپاك بي همتا

 

منم زيبا كه زيبابنده ام رادوست مي دارم

 

توبگشا گوش دل پروردگارت باتومي گويد

 

تورادربيكران دنياي تنهايان ،رهايت من نخواهم كرد

 

بساط روزي خودرابه من بسپار

 

رهاكن غصه يك لقمه نان وآب فردا را

 

توراه بندگي طي كن عزيزا، من خدايي خوب مي دانم

 

تودعوت كن مرا بر خودبه اشكي

 

كه من چشمان اشك آلوده ات رادوست مي دارم

 

طلب كن خالق خودرا، بجومارا توخواهي يافت

 

كه عاشق مي شوي برماوعاشق مي شوم برتو

 

كه وصل عاشق ومعشوق هم آهسته مي گويم

 

خدائي عالمي دارد

 

هزاران توبه ات راگرچه بشكستي

 

ببينم من تراازدرگهم راندم؟؟؟؟

 

اگردرروزگارسختيت خواندي مرا

 

امابه روزشاديت يك لحظه هم يادم نمي كردي

 

به رويت بنده ام من هيچ آوردم؟؟؟

 

اينك صدايم كن مرا باقطره اشكي

 

به پيش آور دودست خالي خود را

 

غريب اي زمين خاكي ام ، آياعزيزم حاجتي داري؟

 

ببينم چشمهاي خيست آياگفته اي دارند؟؟

 

خجالت ميكشي ازمن ، بگوجزمن كس ديگرنمي فهمد

 

به نجوائي صدايم كن بدان اغوش من بازاست

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 15:22 توسط زیبا ثابت| |


:قالبساز: :بهاربیست: